...

مرتضــی پاشــایی رفــت. . .

غمگینـــــــم.. : (

231 ♥

بعـد از نـام تـو ..

لـب هایم را از یـاد برده ام ! ..

 

*  روزبـه سوهانـی

 

 


+  چقـدر چشمانـــم می ســوزد

    به گمانـم تکــه ای از لبخنــدت در آن هـا جـا مانــده اسـت!

( فریبـا فوقانـی )

+  به مـن می‌ گوینـد که نـباید از این حرف‌ های ناخوشاینـد بزنم

    و حتی نـباید به او فکــر کنم !

    شایـد بتوانم چیزی نـگویـم ، اما چطـور می‌ توانـم به او فکــر نـکنم ؟

    برای فکـر نـکردن چه کار می‌ شـود کـرد ؟ چه کسـی آن را کنتــرل می‌ کند ؟

    در طـول بدنـت حرکـت می‌ کند. جلو ، عقـب . مثل چنـد تا کرم ؛ چند تا مـرض...

( ناتالیـا گینزبـرگ )

+  شاید بعضـی از زن هـا دلشون نخواد رام بشن..

    شاید تنهـا بخـوان آزادانـه پیش بـرن تا وقتـی کسـی رو پیدا کنـن

    که مثـل خودشـون رام نـــشدنــی باشـه..

( سـی بوشـنل )

+  امـان،

    امان ز فاصلــــه ها، بُعــدها، جدایـــــی ها

    و درک فلسفــه ی پرسشــی که چــــــــرا !

( اسد. بقایـی )