245♥

تولدم شد..

ولی اونی که باید تبریک میگفت

نگفت.. : (

244♥

آنقدر میبوسمت که فراموش کنی

روزی به خودت قول داده بودی

عاشق نشوی..

 

#علیرضا آذر

 

+کسی منو یادشه؟

خوشحال میشم نظر بدین خبردار شم ازتون..

243♥

+ برمیگرده... به معجزه اعتقاد داری؟

- معجزه؟

+ آره، فک کن امروز یه پیرمرد دیدم با یه لیوان آب و یه مشما قرص

کشون کشون خودشو تو قطار بین جمعیتِ وایساده تو راهرو رسوند به زنش.

دیروز یه بچه ی سه ساله دیدم از پنجره ی یه خونه ی سه طبقه پرت شد پایین،

همون موقع درست زیر پنجره یه مرد بود که بچه رو دید...

فکر کن چند سال پیش تو جنگ سر اینکه خدای کی مهربون تره

داشتیم خون همو میریختیم ولی یه گلوله از ده سانتیمتری سرم رد شد!

فکر کن زن پیرمردِ داشت سکته میکرد ولی پیرمردِ فهمید و نذاشت!

بچه هه نزدیک بود بپاشه کف خیابون ولی مرده فهمید و نذاشت...

سربازِ دشمن با تفنگش به سمت مغز من شلیک کرد ولی گلوله فهمید و نخورد!

اینا معجزه است دیگه...

- میگن یه ستاره هست، هر سال یک ثانیه طلوع میکنه.

یک ثانیه تو یه سال کمه ولی اگر توی همون لحظه جای درستی باشی

میتونی ببینیش. اینم معجزه اس؟

+ هوووم... نه فکر نکنم!

- پیرمرده "دید" و نذاشت،

مرده "دید" و نذاشت،

اون سربازه "ندید" و تو نمردی

ولی اون "دید" و گذاشت رفت!

+ چی؟

- هیچی، میگم چشمای اونم معجزه بود...


| امیرمهدی زمانی | 

 

+  خوش بحالتون که فراموش میکنید
    ما معمولیا
    تا مغز استخون یادمون میمونه..

+  یهو دلم خواست بیام اینجا دلتنگش شدم  شاید متن بزارم

    خواستین کانالم عضو شین

    Telegram.me/peydatkonam

    و ممنون از اونایی که سراغمو گرفتن..

    و عاطفه جان یه نشونی از خودت برام بزار تلگرام اینا..

242♥

در زندگی روزهایی هست که آدمی شاید بعدها تجربه شان کند ، از آن تجربه هایی که همان یک بارش تا آخر عمر به یادت خواهد ماند ، از آن تجربه هایی که هر موقع به یادشان بیوفتی کف دستت را روی زانویت میسابانی و لب هایت را به نامنظم ترین حالت ممکن در دنیا روی هم فشار میدهی ، از آن تجربه هایی که کم حرف ت نمیکند ، لال ات میکند ، لال ..

روزهایی که وقتی ساعت به سه چهار بعدازظهر اش میرسد دنیا برایت مثل بن بستی میشود که داری سوار بر دوچرخه ای که فقط ترمز جلو دارد میروی به سمتش ، آنجایی که بین انتخاب ترمز گرفتن یا نگرفتن هاج و واج میمانی ، آنجایی که نمیدانی ترمز گرفتن بهتر است یا نگرفتن ...
از آن روزهایی که آنقدر کلافه ای تا شوفاژ اتاق ات را هر هشت دقیقه بکبار باز کنی و ببندی ، لحظه ای گرمی و لحظه ای سرد ، از آن روزهایی که هر بیست دقیقه یکبار پرده ی اتاق ات را میزنی کنار و آنطرف پنجره دنبال چیزی میگردی که مطمئنی آنجا نیست
روزهایی که ساعت و عقربه هایش جلو برو نیستند که نیستند ، من این را به چشم دیده ام که عقربه های ساعت از حرکت می ایستند ، می ایستند و زل میزنند در چشمانت
روزهایی که منتظر اس ام اسی هستی که میدانی رسیدنش محال ممکن است ، اما میدانی آدمی همین است دیگر ، منتظر بودن را ترجیح میدهد به نا امیدی ..
روزهایی که حاضری برای دعوت شدن به یک شام دونفره ی شبانه همه ی داروندار ات را بدهی به دست باد لامروت..
ازآن روزهایی که خودت هم خسته میشوی از دست خودت بس که گوشی لعنتی را بی دلیلانه آنلاک و لاک میکنی و بی فایده ترین نگاه دنیا را به ساعت اش می اندازی ...
میدانی بعضی از روزها مثل مردن دوباره است ، آدمی به تنهایی نمیتواند از پس این روزها بربیاید ، این روزها را تکنفره تمام کردن چیزی است شبیه روزی که تو تاریخ را آماده کرده باشی اما سر جلسه ی امتحان بفهمی که امتحان آن روز ریاضی است ، ریاضی ...
تقویمم را نگاه میکنم ، امروز همان روزی است که یک سال صبر کرده تا دوباره به من برسد و تلافی همه ی نداشته ها و داشته های از دست رفته ام را بر سرم آوار کند ..
میدانی رفیق بعضی از روزها را تنهایی تمام کردن مصداق بارز خودکشی است
مخصوصا که آن روز ، روز تولدت باشد ..
روز تولد ..
همین.

/تولدم با تاخیر مبارک

 

241♥

چشم ها گریان

عوض شدن فصل ها

هوای دو نفره پاییزی

برف سرخ

بوی بارون بهاری

تابستون سرد!

هوا ابری

دلتنگی

یاد تو

آخرش رفتی با یکی دیگه!!

می بینی! کلمه ها هم بعد تو معلوم نیست چه بر سرشان آمده است..

حالا آدم چقدر می تونه تحمل داشته باشه که نباشی

که نخواد نمیره....

چقدر..!!!

 

 

+  تموم شد هه..